اندیشیدن ، خندیدنست

دست افشانی ِ معنا و پا کوبی ِ کلمه
اندیشیدن ، خندیدنست
( بهمن )
فرهنگ زنخدائی در ایران
دفتر دوم ازمجموعه
اسطوره ˂ نقش ˂ خوشه مفاهیم ˂ مفهوم ˂ فلسفه

Scans

https://bit.ly/2B0Bes9 ; http://www.jamali.info/ketabha/Andishidan-khandidan-ast.pdf

زادروز مهر یا جشن کریسمس بر همه خردمندان و آزادگان جهان شادباد

زادروز مهر یا جشن کریسمس بر همه خردمندان و آزادگان جهان شادباد

مردو آناهيد

این متن به عنوان PDF

يافتن ِ نشانه‌ های فرهنگ ایران دراروپا، از سوی فارسی زبانها به ويژه اسلامزدگان، بسيار دشوار است. زيرا ما می ‌دانيم که نشانه‌هايی، از فرهنگ کهن ما در فرهنگ امروز اروپايی‌ ها، وجود دارد ولی ما نمی ‌دانيم چه چيز را می ‌جوييم.
ميترايی‌ های از ايران رانده شده، هم زمان با آغاز دين مسيحی، وارد روم شده بودند و تا پیش ازگسترش دین مسيحی، بر سامان باور رومی ‌ها نفوذ چشم گيری داشته اند. دين مسيحی، که نوسازی دين يهودی بدون خشم و آزار ِ ديگران بود، يک جهان بينی استواری برای سامان کشور داری نداشت. اين بود که پس از چندی دين مسيحی با نهاد و شيوهای ميترايی در سيمای دين تازه ‌ای نمايان شد. نيايشگاهای روم به کليسا و تنديس‌ ها درون آنها هم برای خدايان تازه وارد( پدر، پسر، روح مقدس، ماريا) دگرگون شدند. خدايان تازه بر خلاف يهوه، خدای يهوديها، چون خدايان رومی ‌و آريايی همسان انسان و با چهره ی انسانی بودند.
اين بود که پدر آسمانی از شادی مرمان شاد و از رنج آنها اندوهگين می ‌شد. جشن‌ ها، بزرگداشت‌ها، ستايش-‌های ديرين را برای مسيح نو وارد برگزيدند. البته آگاهی کليسا از پديده‌ ها ی آسمانی اندک بود و نمی ‌توانست که سامان گردش ماه و ستارگان را بدرستی شناسايی کند.
در سال ۳۵۴ مسيحی، کليسا جشن زاد روز خورشيد يا زاد روزمهر ( ماه دهم، آغاز دی، ۲۵ د سامبر) را، برای جشن زاد روز عيسی بر می ‌گزيند. اين روز که خورشيد از زمين دورترين فاصله را دارد دوباره زاده می ‌شود. گمان می ‌رود که در نخستين بار زرتشت، راه و روند خورشيد، درازترين و کوتاه ترين شب و روز، را شناسايی کرده است.
شيوه-‌های جشنهای عيد پاک که با جشن های نوروز همآهنگی دارند، بازگو کننده-ی آيين ايرانيان هستند. اگر نام ماه-‌ها را در اروپا کمی بررسی کنيم، می ‌بينيم که هنوز، در بُن واژه‌-ها ، رد پای انديشه-ی پيشين را در خود نگه داشته-‌اند. در زبان لا تين معنای سپتا- مبر= هفتم، اوکتو- بر= هشتم، نوا- مبر= نهم و د سا- مبر= دهم است، که با ماه‌های مهر، آبان، آذر و دی برابر هستند، ولی در سالنمای اروپايی اينها نام ماه‌ها ی، نهم، دهم، يازدهم و دوازدهم هستند.
در بيشتر گويشهای اروپا، نام روزهای هفته با برخی از هفت نام روزهای هفته-ی ایرانی ها همسانی دارند. برای ساده نشان دادن اين همآهنگی، نام برخی از روزهای هفته را در انگيسی و برخی را در آلمانی برانداز می ‌کنيم.
به انگليسی روزهای شنبه، يک شنبه، دو شنبه و سه شنبه:(Satur- day = کيوان، فرخ روز)، (Sun-day = خور، روز مهر)، (Mon – day = روز ماه)، (Tues -day = بهرام روز)، ناميده می ‌شوند. به آلمانی روزهای پنج شنبه وآدينه به آلمانی: (Donners-tag = روز خدای ابر و باد = روز رام، راميار)، ( Frei-tag= روز افرديت = ونوس= ناهيد = زهره= آدينه) خوانده می ‌شود.
در اين ياد داشت خيلی کوتاه و فشرده نشان داده شد که واژه-‌های فرهنگ نياکان ما بيشتر دراروپا، با پيوند به سرشت و سرچشمه-ی آنها، يافت می ‌شوند. پژوهش و بررسی در اين زمينه، پيش از آغاز به کار، نياز به خرد و نيرويی دارد که بايد درانديشه-ی پژوهنده فراهم شود.
مردو آناهيد
دريافت بازتاب از ديدگاه خوانند گان: MarduAnahid@yahoo.de

برای برداشت ِ بهتر از جستارهای استاد منوچهر جمالی

برای برداشت ِ بهتر از جستارهای استاد منوچهر جمالی

مردو آناهيد


این متن به عنوان PDF

برآیند ِ آموزه ی استاد جمالی را می توان در سخنی کوتاه چنین بازگو کرد: برای آزاد اندیشیدن، هر کس باید بکوشد تا خرد ِ خود را از بندهای ایدئولوژی و از تاریکخانه ی ایمان رها سازد تا بتواند با خردی پاک و روشن بیندیشد و بتواند راستی را در منش و در دیدگاه ِ خود بنگارد. فرمانروای کردار، رفتار و اندیشه ی هر کس خرد است نه ایمان

برای این که آسانتر و به درستی به شیره ی پژوهش های استاد پی برده شود، اندکی به زمینه ی سخنان او می پردازم:
فرهنگ: تراوش انديشه‏ی خردمندانی است در پيرامون پيدايش و سرشت يا آفرينش ِ هستی و پیوند ِ پدیده های هستی با یکدیگر. زمانی، تراوش ِ انديشه ی اين خردمندان را فرهنگ می‏نامند، که جهان بينی‏ی اين انديشمندان سنجه‏ يا زیربنایی بشود برای برخورد و آميزش مردمی، برای سامان ِ شهروندی و زمينه‏ی کشورآرايی و نيز میزانی باشد برای دادخواهی، داوری و دادستانی.
زمانی که اندیشه ی خردمندانی زیر بنای منش و دیدگاه ِ همگان بشود در پيوند با آن جهان بینی آیین ها، آرمانهای و زندگی خود را سامان بدهند. فرهنگ زنده و روینده است، از این روی پیوسته از راه جویندگی و آزمون گسترش می یابد، بهبود می یابد و دگرگون می شود.
در فرهنگ ِ ايران هر پديده ای از آميزش يا برخورد با پديده يا پديده های ديگر پيدايش می‏يابد. هيچ پديده‏ی از هيچ نمی رويد و هرگز به هيچ نمی گرايد. در اين فرهنگ خدايان از خدايی پيشين يا خدايان پيشين زاييده شدند و نيز جان بخش يا زاينده‏ی خدايی ديگر هستند. خدا پديده ايست “خود دايه” که مانند ِ خودش را می زايد. الله که نه زاييده شده و نه می زايد، درفرهنگ ايران خدا نيست. الله که غاضب، قهار، مکار و مالک ِ جهنم است از سرشت خدايی به دور است.
اسلامزدگان ِ نادان يا دزدان فرهنگ ستيز نامهای خدايان فرهنگ ايران را به الله آويزان کردند. از شوربختی برخی از ايرانياران هم، به همين شيوه، به کردار درونمايه‏ی واژگان يا ارزش‏های فرهنگ ايران را به زهر ِ شريعت اسلام آلوده می‏کنند. ويژگی‏های کردگار، ايزد، يزدان، جان، جانان، دگرسو با الله ِ قادر و عذاب دهنده است. زيرا خدايان ايران به سرشت خدايی هستی یافتند. آنان دانا و بينا يا فرمانرا و گرداننده سامانی نيستند تا برای آدمها، که بيشتر از جانوران به خرد آراسته هستند، فرمان يا پيامی برای زيستن بفرستند.
آدم هم از آميزش ِ پنج خدا روييده است. يعنی از آميختگی‏ی اين خدايان روييده است: آرمينی (زمين)، رام (هوا يا باد)، آناهيد (آب)، مهر (خور) و خرد آدم هم از ماه گرفته شده است. يعنی بخشی از هستی اين خدايان پيکر و هستی آدم را ساختار هستند. اين جهان بينی (به جز اين که خرد آدم را از ماه می پنداشتند) چندان از دانش امروز دور نيست. خدایانی که آدم یا جانداران را ساختار شدند، یکی که آگاهانه نبوده، دیگر این که هستی ی آنها در پیکر جانداران به آسانی در خور آزمون است.
در فلسفه يا بينش استاد، واژگان در هر زبانی از ديدگاه يا از فرهنگ ِ همان مردم می رويند. اين است که هر واژه ای را نمی توان به سادگی و بدون شناخت فرهنگی به زبانی ديگر برگرداند. برای نمونه‏: کلمه‏های عربی که در ديدگاه قبيله نشينان عرب جای دارند با واژگان پارسی، که از فرهنگ زايندگی برآمده‏اند، همسنگ نيستند که بتوان یکی را جایگزین دیگری کرد. استاد جمالی بارها نوشته است: تا زمانی که، الله بر ايران و ايرانی حاکميت دارد، هرآنکس که واژگان پارسی را به جای کلمه‏های عربی به کار ببرند به فرهنگ ايران ستم ورزیده است.
اشاره به چند کلمه ی عربی نابرابر با واژگان پارسی:
الله < خدا،
خلق کردن < آفريدن،
حکم < فرمان،
حاکم < فرمانرا،
محکمه < دادگاه،
مدعی العموم < دادستان،
(شريعت،عقيده، احکام ، سنت، عادت) < فرهنگ،
عقد < پيمان،
عقل < خرد،
عبادت < نيايش،
عبوديت < پرستش،
صلواة < نماز،
عزاداری < سوگواری،
رسول < پيامبر،
قاضی < داور،
وکيل < نماينده،
خليفه < رهبر و بسيار واژگانی ديگر که تنها در فرهنگ ايران ارزشمندی خود را دارا هستند. شيعيان ِ دزد و دروغوند دانسته يا نابخردان ِ روشنفکر ندانسته واژگان ِ گرانمايه‏ ی ايرانی را به زبان عربی پيشکش می کنند و با اين کار درونمايه‏ ی فرهنگ ِ ايران را به گنداب شريعت اسلام آلوده می سازند.
در اين جا بايد اشاره کنم که نه تنها روشنفکران اسلامزده، واژگان را از دهان گنديده ی آخوندهای ايران ستيز برداشت می‏کنند وآنکه برخی از شيفتگان و ستايشگران استاد هم بی پروا با آخوندهای دروغوند همآوايی می‏کنند. برای نمونه: پيروان ” يزيدی” را “ايزدی” می خوانند يا جهادگران ” دولت های اسلامی ” را مانند آخوندها ” داعشی ” می خوانند. دستکم آخوندها می‏دانند که چرا دروغ می‏گويند ولی اين کسان از کوتاهنگری ندانسته تنها زبان آخوندها دراز تر می‏کنند.
همانگونه که دانشمندان ِ پژوهشگر پيدايش ِ جانداران را گام به گام و ريزه به ريز جسته و در ديگ ِ خرد به ژرفی پخته اند، و از برآيند ِ آنها دريافته‏ اند که بُن ِ همه‏ی جانداران از يک تخم يا از يک هسته است. سپس اين دانه يا هسته در درازای ميليون‏ها سال تنه به تنه و شاخه به شاخه با ويژگی‏هايی گوناگون از يکديگر دور شدند يا در هم آميخته اند. آدم هم از تنه‏ ی ميمون‏ هايی شاخه گرفته و رفته رفته به سيمای کنونی در آمده است.
استاد جمالی هم ريزه‏ های فرهنگ ِ ايران را از لابلای بنداده‏ ها، داستان‏ ها، سروده ‏ها، آيين‏ ها، پندارها و واژگان گردآوری کرده و دانه دانه آنها را به هم پيوند زده و سرانجام نمایی از فرهنگ ايران را آشگار ساخته است. از آنجا که بيشترين مردمان به عقيده‏ های پسمانده بيمار هستند، آنها نمی‏خواهند بپذيرند که آدم هم از جانوران پيشين برآمده است، بيشترين روشنفکران هم که به اسلامزدگی خو گرفته ‏اند، نمی‏توانند فرهنگ ايران را به همراه ِ يافته‏ های جمالی بپذيرند و رديابی کنند.
استاد نشانه‏های فرهنگ ايران را هم در بنداده‏ ها يا در عرفان ايرانی نشان داده است، او فرهنگ ايران را در سروده‏ های عطار، مولوی، سنايی و سعدی هم رد يابی کرده است. برای نمونه او نشانه‏ هايی از اين فرهنگ را در سروده‏ های مولوی يافته و در اين پژوهش عرفان ايرانی را شناسايی کرده است. برخی از شيفتگان ِ جمالی، از کژپنداری، مولوی را نماد ِ فرهنگ ايران می‏ پندارند، از سخنان استاد چنین گمان می برند که مولوی با فرهنگ زنخدايی آشنايی داشته است. در جاييکه مولوی بر اين کوشيده است که با دستبرد به داستانهایی و بند زدن به معبود های اسلامی از خشونت اسلام بکاهد. از اين روی او عرفان ِ ايرانی را به شريعت اسلام پيوند زده است. او در اين راه نتوانسته که از خشونت الله بکاهد ولی توانسته است که عرفان ايرانی را به زهر ستمگری و ستم پذيری آلوده کند.
اکنون می بينيم: ايرانی هايی که از اسلام می‏گريزند به ستايش يا گوارش سروده‏های مولوی می‏پردازند و از خوی گورپرستی به قونيه هم می‏روند تا، با شيوه‏ی شيعيان گورپرست، برده منشی و اسلامزدگی را در خود باز سازی کنند.

مردو آناهید
دریافت بازتاب از دیدگاه خوانندگان: MarduAnahid@yahoo.de